مختصری از تاريخ ايماق ها و نژاد ترك ها در افغانستان
پشتونهاي اوّلي که نسبت داشتن کمتر روابط خوني باديگر اقوام، مورفولوژي يعني چهره وشکل اولي (چشمان خيره وتند وبيني بلند گوشت دارکماني، ريش غلو و تن پرپشم)خودرا نسبت به ديگران بيشتر حفظ کرده اند ويا پارسي الاصل ها داراي ( روي وزنخ باريک تر بيني بلند منقاري وجلد سفيد) اند، مجزا ازاين فارقه هاي نسبي اين دو عروق پشتون و پارسيها اند، متباقي اقوام وعروق هاي اين مرزوبوم که روي گرد گونه هاي برآمده ،رنگ زرد سرخ گونه بيني هموارويا قسمأ هموارباسوراخهاي گرد به هر تاي ، زاي (زَي) خيل پسوند وپيشوند نسبتي دارند تمامأ تورکي الاصل ويا آميزش يافته باتورکي النسب ميباشند، البته دربعضي انسانها وافراد باشندگان کشورباوجوديکه اثر آميزشهاي گوناگون وروابط خوني قرون متمادي بين عروق هاي مختلف دررنگ پوست وجلدها تفاوتهاي آميختگي رنگي را بوجدآورده است باآنهم از روي رنگ وجلد وعلايم استثنايي شان نيزقابل شناخت اند که ازاحفاد تورک ميباشند.وزاي يا زَي خيل که درقرون اخيرمانندعلم خيل، بابکرخيل، سليمان خيل نورزي يا عبدالرحيم زي ،محمودزي… شامل آن زاي وتاي قديمي فوق الذکر نميشوند بلکه پسوندهاي بعدي اند که دراين قرن اخير گذاشته شده است.
درارتباط تاجيکها بايد گفت طوريکه در تواريخ آمده است پارسها اعراب را بيشتر اعرابيکه پارسي گوي شده اند به تحقير گرفته تازيک خوانده اند ،وتورکها گرايش کرده تورکي الاصل واعراب رابزبان پارسي، بنام سارت ياد ميکردند وتورکمن ها تورکهاي چالاک چوتار شهر نشين را تات ميگفتند. چنانکه اعراب غير اعراب را عجم گفته اند ، اين شيوه ادامه يافته دردرازناي تاريخ آن قوميکه در آسيا بيشتر تورکان که دري گوي شده اندمترادف به تازيک تاجيک گفته اند به اين شکل درجايي تازيک ودرجايي هم تاجيک شده است . موضوع درصفحات پژوهشي درتاريخ هزاره ها به کرات تذکر يافته ودرصفحه 288 کتاب افغانان جاي – فرهنگ – نژاد دراين مورد چنين ميخوانيم : نام تاجيک کاربرد نسبتأ گسترده ي دارد. اين نام گاه برهمه کسانيکه اطلاق ميشود که باترکان يابا افغانان مخلوط شده اندوازتبار شان نيستند يا نژاد ناشناخته دارند اما به گونه درست تر برفارسي زبانان مناطقي اطلاق ميشود که درآن مناطق به زبان ترکي ويا زبان پشتو سخن ميگويند. ….. وهم درهمان صفحه آمده است : براي لفظ تاجيک معاني متعددي آورده اند ، اما مناسبتر ازهمه آن است که از واژه تازيک يا تاجيک درمتون پهلوي برعرب اطلاق ميشود ، مشتق شده است ، چنانکه درچندين فرهنگ فارسي تاجيک بمعناي دودمان عرب متولد درپارس يا هرکشور ديگر خارجي ميدانند . بنأ بسراحت ميتوان گفت که تاجکان افغانستان وتاجيکان تاجيکستان از دودمان تورک اند . کلمه تاز، تازي ياتازيک اگر ازپارسي گرفته شده باشد ، تازنده و دونده تيزپارا ميگويد واگر ازکلمات تورکي گرفته شده باشد تازي نام جنس ديگري گفته ميشود که همه ي اين کلمات تات ؛ سارت تازيک وتاجيک بسوي يک معنا ومفهوم ميرود.
همچنين درمورد فارسي گويان اگرگفته شود : به تاريخ دانان محترم هويداست که اکثرأ درادوار تاريخ کارکنان درباري واموردفترداري شاهان تورک تاجيکها بوده اند وتحرير زبان فارسي به حروف الفباي عربي توافق نموده وشاهان تورک تحرير زبان فارسي را آسانتر دانسته درقلمرو خود لازمي پنداشته بحيث يک زبان درباري وهمگاني وبه قسم زبان دوم ويا بحيث يک لهجه اززبان خود ترويج داده اند. مانند امروزکه آموختن زبان انگليسي به همگان ضروري پنداشته ميشود آن زمان آموختن زبان پارسي نيزضروري دانسته شده است. به همين سبب است آنانيکه بزبان پارسي تحريرو بهترتکلم کرده ميتوانستند بااستفاده ازاين امکانات دربالاترين فرهنگ زندگي نموده وشيوه هاي بهترين ووسيعترين زندگي هاي درباري و مردمي را فراگرفته ومورد دلجويي قرارگرفته اند ومناسبات اجتماعي وفرهنگي راباتمام گروپهاي قومي واطرافيان بهترساخته اند.ودادن دختر ومناسبات خوني را باديگران عيب ندانسته اقوام مختلف را بخود جلب نمودند که هنوزهم دادن دختربديگران نسبت به اقوام پشتون، تورکان وهزاره ها وغيره دردري زبانان بيشتربوده عيب نميدانند ،يکي از راههاي جذب ديگران به فرهنگ دري تلقي ميشود. همين اکنون آن عده از جوانان ما که يا به خاطر کسب تحصيل، تجارت و يا کاريابی بالخاصه به کابل زيست پيدا ميکنند در حدود 30% شان از باشندگان شهر بيشتر از دری زبانان انتخاب همسر ميکنند و زندگی می نمايند که باعث ازبين رفتن زبان و فرهنگ خودوسلاله شان گرديده وميگردد. به اين دليل ميتوان گفت که مروّجين اصلي زبان پارسي تورکها بوده است براي اين، دردوره هاييکه زبان پارسي بيشتر مروج شده وانکشاف مييافت صرف سامانيان که واليان خلفاي بغداد بودند صاحب اريکه قدرت شده اند. وتا اشغال خراسان وتوران زمين توسط سپاه عربي، تا زمان سلطان مسعودغزنوي زبان رسمي دربارامرا وشاهان زبان عربي بوده به امر سلطان مسعود (ازسلالة تورک غزنه) ابوالفضل بيهقي تمام دفاتررا ازعربي به پارسي ترجمه وازآن به بعد زبان رسمي دربار ودفتري گرديد. واين زبان درچهارمکتب حاکميت تورکهارشد وتوسعه وشيريني امروزراکه دارد کسب نمود : 1- زمان غزنه(غزنويها). 2- دهلي دورة (قطب الدين آيبيک توغلوقها وخلجها). 3- بخارا (زمان سامانيان الي اشترخانيان). 4 – هرات (دورة تيموريان وسلاله آنها).
وازطرف ديگرزبان دري درشش دهه اخيردرداخل کشوربه زبان رسمي تبديل شده ازمکاتب تاادارات به آن زبان تحرير وتدريس ميشوداين باعث شده که امروزهمه يکسان بآموزند شعر بسرايند داستان ومضامين بنويسند. حتي مانند دولت آباد فارياب که يک فاميل هم بنام پارسيوان وجودندارد وتمامأ اوزبيک، تورکمن وپشتون وخال خال عرب ميباشند ولي زبان مروّجه بين القومي وبين الشهري زبان دري ميباشد.
از طرف ديگر خصمانه ازجانب مسؤ لين براي رشد وآموزش ديگر زبانهاي مروّج محلات توجه صورت نميگيرد به سبب آنست که کساني وجوددارندحتي پشتونها خوانش وتحرير را بزبان مادري خودبه پايين ترين سويه يادندارند ولي بزبان دري ديوان اشعار مضامين وکتابها نوشته اند . وازجانب ديگرنسبت مروّج بودن زبان پارسي حتي آنانيکه ازعروق ديگر درشهرها زيست دارند درداخل منزل خودبالخاصه بااطفال خويش بزبان پارسي صحبت وتکلم مينمايند که باعث ازبين رفتن زبان اصلي خود شان گرديده است وميگردد. اين روش قرنها به اين سو چنين جريان داشته است . درزمان غزنويان تنهادردربار سلطان محمود غزنوي بيشتر از 400شاعر(اعم از تورکي زبان وپارسي زبان) به زبان دري شعر ميسرودند وازطرف سلطان تشويق وتفقدوصاحب انعام ها ميشدند ودرزمان سلجوقيها وتيموريها وبابري ها بدين منوال جريان داشته است ، حتي اميرتيمور صاحب قران کتاب ( منم تيمور جهانکشا) رابزبان پارسي نوشته بود ، همين سلطان وسلاله هاي تورکها بودندکه آموزش زبان دري را به همه کسان باسواد ضروري پنداشته وبدون تعصب آنرا ترويج داده اند،در1343 که قانون اساسي درلويه جرگه تصويب ميشد بعداز تلاش ومبارزات زياد وکلاي محترم دري زبان واوزبيک وتورکمن وهزاره ها اين حق را گرفتندکه درپهلوي زبان پشتو يکي اززبانهاي ديگر (دري يااوزبيکي) نيزموقف رسميت را احرازنمايد، دراين حالت وکلاي محترم هرسه قوم نشستي داشتند وکلاي محترم دري زبان نگاه بسوي وکلاي تورکي زبان دوخته حالت سکوت رااختيار نمودند، ولي وکلاي محترم اوزبيک وتورکمن سکوت را شکستانده گفتندکه مادرطول تاريخ حامي ومروّجين ،زبان دري بوده ايم بازهم ماپيشنهاد مينماييم که زبان دري درپهلوي زبان پشتوموقف رسميت را بخودبگيرد .
همين گذشتها ازخودگزريهاي شاهان وسلالة تورکان وادامه دهندگان آنهاکه (اوزبيک وتورکمن) ها بوده است که اين زبان امروز در چند مملکت آسيايي فراگيرشده است. بايد احفادوسلالة پارسيها،اشکانيان ساسانيان، کيانيان وسامانيان مشکورين ومنت گزاران شاهان وسلاله تورکهادر ادوارتاريخ باشند. ويکباربانگرش به پيشينه هاي اين زبان ازاين تعصب وتورک ستيزي بپرهيزند.
مکررأ بايدمتذکرشدکه بامروّج وفراگيرشدن زبان دري درچندمملکت آسيايي وتبديل شدن آن بزبان مشترک به اين معني نيست که همه متکلمين اين زبان بصورت کل اصليت نسبي خودرا گم کرده تبديل به اصل ونسب اشکانيان يا ساسانيان شده باشند. ويا ازديگر عروقها نسبت همزيستي دريک جا به پشتونها مخلوط شده اندازريشه پشتون ياپارسي شده باشند،ياعربهاييکه درافغانستان وجوددارند،درجاييکه پشتون اکثريت است زبان پشتو،دري اکثريت است زبان دري واوزبيک اکثريت بوده زبان اوزبيکي رافراگرفته وبآن تکلم مينمايند ولي هنوز خودرا عربي الاصل ميدانند.اين عجب است که برادران هزاره ما باوجوديکه زبانشان تغييريافته وازلحاظ مذهب هم باتورکي زبانان(اوزبيکها وتورکمن هاي افغانستان) تفاوتي دارند باآنهم ازاصالت خودبرنگشته به تورکي الاصل بودن خود ميبالند ، ولي برادران ايماقي ما که درصفحات شمال اند کاملأ به اوزبيکي سخن ميرانند وبه اصالت تورکي خود ميبالند اما آنانيکه درديگرنقاط کشوردربين ديگر اوقوام زيست داشته خويش را دراقليت ديده صرف باتغيرخوردن زبان راه فراموشي ازبنياد خودراپيش گرفتند .
بايد متذکرشدکه قدامت هرقوم ونسل ونسب متکي براسناد، آثار وفرهنگ تاريخي شان بحيث قدامت تاريخ آن قوم به اعتبارگرفته ميشود که درکدام دوره ها زيست داشته چه آثاري ازخودبجا گزاشته است وچه فرهنگي را دارابوده وباخود آورده است که سندوقدامت تاريخي آن قوم دانسته شود ،سوابق وقدامت شان درتاريخ برويت آن مداراعتبار قرار ميگيرد نه متکي به فرهنگ ستيزي وتاريخ ستيزي برديگران ونه هم برقراين وافسانه ها مثل شهنامه فردوسي که انعکاس وتصورات يک شاعربوده که ازروي افسانه ها برداشت نموده است .
اولين الفبا که توسط سومري ها بوجود آمد ا4500 الي 9000 سال قبل از امروزرا دربرميگيرد کلماتيکه ازآنها باقي مانده است تثبيت گرديده که بيشترينه آن کلمات تورکي قديم وحتي تورکي امروزي بوده يامشابه به آن ميباشدمابه صراحت ووضاحت لهجه ادعاي آنراکرده ميتوانيم که ما تورکها ازجمله ايماقهاوهزاره ها ازسلالة سومريهابوده مالک قديميترين الفبا وفرهنگ هستيم . واستناد به صفحه ( 148) کتاب (پژوهشي درتاريخ هزاره ها) وبعضي منابع ديگر اولين کاشف امريکا پيشينيان ما اند که ازبالاي يخبندي هاي سايبيريا گذشته درامريکا آغازين اولين زندگي اند که هنوزکلماتي مانند : کانادا (کان آتا) تورانتو…… آثار فرهنگ ما درقارة امريکا وجوددارد،تورک ومغول دوقوم آميخته باهم داراي افتخارات وقدامت بس قديمي تاريخي اند چنانچه درهمان صفحه مينويسد : اسکيموييها که بي شک مغولي اند،درحدود 20 هزارسال قبل، ازسايبيريا ازتنگه برينگ (کلمه تورکي است بمعني بدهيد) باقايقها به قطب شمال وآلاسکا گرينلند مهاجرت کرده اند،بعضي بوميان قارة امريکا يعني سرخ پوستان رانيز مغولي ميدانند.مغوليها ازطرف غرب بااقوام عظيم وپرجميعت آرياييهاهمجوار بودند. درحدودپنج شش هزار سال قبل ازآرياييهاي قديم درشمال قفقاز امروزي زندگي ميکردند.
بدين جهت آرياييهارانژاد قفقازي نيز ميگويندودرصفحة 153 همان کتاب اقتباس ازصـ 36 طوايف تورکمان ،صـ39تاريخ فتوحات مغول، صـ31و33 تاريخ تورکمن،صـ33و104جلد اول جامع التواريخ وصـ 174 شماره 16 مورخ 1366 مجلّه مشکوة، سينکيانگ مغولستان کنوني آسياي ميانه و قسمت شمال از افغانستان رامهد قديميترين آغاززندگي تورک، مغول و اويغور قلمداد نموده مينگارد:… سينکيانگ احتمالأ مهدآدمي بوده باشد. پس ماتورکها، ازجمله ايماقها و هزاره ها چرابه چنين آثار، اسناد وفرهنگ روشن تاريخي خود ننازيم وبه آن نباليم؟
بدبختي دراينجاست که مرض عظمت طلبي،تک تازي،خودخواهي، قوم گرايي، برتري جوييهاي قومي، نژادي ولساني اکثريت مطلق روشنفکران مارا فرا گرفته وفرهنگ قوم پرستي وديگر ستيزي درمغزها راه گزينش يافته بجاي آنکه بزبان، فرهنگ،آثاروتاريخ يکديگرببالند به آن ستيزه ميگيرند وازراه بدبيني کينه وخصومت راه بردرا پيش ميگيرندکه چرا اکثريت مطلق آثاروفرهنگ تاريخي کشورما ازيک قوم ومليت خاص بوده درحاليکه قوم من برسرقدرت است چرا قوم ونژاد من داراي چنين فرهنگ وآثار باستاني وتاريخ نبوده است، حسد ميبرند. ولي باوجوديکه ما تمام محافل بزرگ قومي را بارسم ورسوم شهري بزبانهاي دري وپشتو پيش ميبريم حتي دريک محفل بيست وسي نفري تورکها هم اگريک فردي ازاقوام ديگر موجودباشدبه بزبان دري صحبت مينماييم احيانأ اگر درچنين محفل که ازطرف تورکي زبانان تدويرهم گرديده باشد دونفربين خود بزبان اوزبيکي يا تورکمني صحبت نمايند حتي چنين واقع شده که همان فردمهمان زبان مارابه تحقيرگفته است که (بگذاريد قيلدينگ بيلدينگ را بزبان مسلماني گپ بزنيد) بي اعتنا به آيات متبرکه( اِنماالمومنون اِخوة فااصلحوبين اخويکم ) زبان ماراخداي ناخواسته زبان کفرودوزخي تلقي مينمايند ؛ باآنهم ما درمقابل ازگذشت، وحوصله کارگرفته ايم تادرمقابل آيات متبرکه فوق بي حرمتي نکرده باشيم، با استفاده از فرهنگ عالي و تاريخي خود ازخود تعصب نشان نداده ونميدهيم.
درمقابل اين عدم پذيرش يکديگر اين فرهنگ ستيزيها وبرادرستيزيها است که جامعه را بسوي جهالت وبدبختي ودشمني ها کشانيده وازروي همين حسادتهاست که بالاي اسماي محلات وآثار تاريخي اززبان برسرقدرت نام گزاري کرده وميخواهند اين فرهنگ را ادامه دهند وميخواهند زبان وفرهنگ يک ملت بزرگ تاريخي وداراي تاريخ روشن رابسوي نابودي بکشانند وخودرا بعداز اين صاحب تاريخ سازند. دربالا نيزقسمأ تذکر يافت مانند: ايري تام رابحيرتان، بويني قره را شولگره ،قره تيپپه را تورغوندي ،قزيل قلعه را اسلام قله ، قوش تيپپه را خوش تيپپه، تاشقرغان را خلم، خواجه دوککه را خواجه دوکوه …. ساخته اندوميخوهند از آله چپن علي چوپان واز النگار علي نگار از تاش گزر تاجگزار ازتـُکزار تاکزار….. بسازند. چنانکه کورَش يا گورش يکي ازنوع پهلواني هاي تورکها بوده درطول تاريخ بنام کورَش ياقوشتي يادشده است حتي تا درهمين چنددهه قبل هم قُوشتي بوده وهنوزهم دربين عامه مردم اعم ازتورک وتاجيک وغيره قـُشتي قبول ومورد استعمال دارد درهمين اواخر خواسته اند قـُشتي را به کـُشتي وکشتي را هم به کشتي رستمي تبديل سازند، کوره ش وپهلواني يا قوشتي نوعي از مبارزه سپورتي ميباشد (کورَش) بزبان اوزبيکي و(گوره ش) بزبان تورکمني مبارزه وتلاش کردن راميگويد ودرعين زمان کلمة قوشتي (قـُشتي) جوره کردن ويکجاکردن باهم انداختن راميگويد يک کلمة قبول شده بين اقوام اوغانستان بوده ازروي تعصب ميخواهند به کُشتي رستمي تبديل نمايند فکر ميکنم چنين کلمه يا اصطلاح درتاريخ ادبيات کشورمابنام رستم يارستمي وجودندارد. حتي روضة مبارک حضرت علي(کرم الله وجهه) که ازافتخارات فرهنگ تورکها است تحمل آن مشکل شده سنگ نوشته هاي اوزبيکي آن که نمايانگر تاريخچه او بود امروز ازجاي خود برداشته ميشود،ويااميرالکلام اميرعلي شيرنوايي اين ارباب قلم وسياست بزرگترين وباارزشترين خدمات ديني، فرهنگي وتاريخي زيادي را درکشورما انجام داده است ازآن جمله صرف تثبيت ، روشن واعمار روضه مبارک حضرت علي (ک) رامثال مي آوريم ،ازبرکت آن شخصيت بزرگ تاريخ وسلطان حسين بايقرا است که اين مرقد مبارک را برملا واعمار نموده باعث فخرو مباحات درکشور مااست ولي احفاد او بنام خود وي اجازه نامگذاري حتي يک باب مکتب يا مسجدرا ندارند ومقبره آن مرد تاريخ کشوردرهرات مانند مقبره سلطان حسين بايقرا ولطفي ، وشيرولي آته (بابا) درپايمنار اولوسوالي ده سبزهرروزبه مخروبه تبديل وبسوي عدميت و فراموشي ميرود. اگر بجاي آن مرد تاريخ شخصيتي از اقوام پشتون يا پارسي زبانها ميبود بنام آن نيمي تأسيسات کشور گذاشته ميشد. بابه تحقيرگرفتن چنين شخصيت ويا بابرداشتن سنگ نوشته هاي روضه مبارک اين سند وافتخار تاريخي نه تنها بخود وبه قوم خود افتخاري نمي آورند بلکه باعث بدنامي خوددرتاريخ خواهندشد براي اينکه درتاريخ هيچ فردي باعمل فرهنگ زدايي وفرهنگ ستيزي نام نيک را باخود نبرده بلکه کارکرد وافخارات مثبت خودرا نيز زير سوال برده است. اگر اين نظرنيک ومشورتي سالم دوستانه که نبايددربرابرفرهنگ يک ديگرتعصب نشان داد بلکه يکديگر وفرهنگ همديگررابايد پذيرفت وبه آن حُرمت گذاشت، درميان گذاشته شود کساني هم پيداحواهدشد که بجاي عطف توجه به اين مشوره که باعث نيک نامي درتاريخ ميشود برعکس به غضب خواهد آمد. ولي حق ، حق است وحقيقت ،حقيقت ، باوجوديکه هرقدرتلخ هم باشد وحقيقت را تاريخ هيچ وقت فراموش نميکند امروز يا فردا نوشته ميشود بهتر آنست که قبل از ثبت شدن درسينة تاريخ به مشورة نيک انديشي ونيک نامي ارج بايدگذاشت وبه جبران اشتباه پرداخت وبجاي نام زشت نام نيک راازخود ثبت تاريخ نمود. لذا هرکسيکه ميخواهد نام نيک باخودببردبه خواست تاريخ وحقيقت قدم بايدگذاشت تااحفاد وبازماندگان او بايد باليد و مورد تحقير و ستيزه قرار نگيرد.
اين حقيقت هايي است تاريخي ونهايت تلخ تحرير آن آسان است ولي با موجوديت فرهنگ تفوق طلبي قومي، عظمت طلبي، خودبيني، خودپسندي و برتري جويي، قوم پرستي وقوم گرايي وبالخاصه درچنين زمانيکه تعصب و خصومت حکومت ميکند پذيرفتن وبا پايين آوردن درجة غرور تن دادن به آن کاريست بس مشکل.
روي اين مشکلات و نزاکت هاي قومي ولساني ناشي ازعدم آگاهي ازتاريخ و عدم تحمل قومي، نژادي وزباني، کينه ورزي وترس ازتهديد حيات، نويسندگان رامجبوربه ماستمالي هاوتسليم طلبي هانموده که جوانان مارا ازدريافت اصل واقعيت تاريخي درعقب پرده تاريک نگهداشته اندکه مجبور به تحرير وپخش موضوعات بي خبرانه ازتاريخ مانند نبشته (نگاه به ديروزوامروز ايماقها) ميشوند. وعدة يي هم پيدا ميشوند ازعدم داشتن تاريخ روشن وکهن ازمطالعه وتحرير تاريخ ديگران ننگ ميکنند وحسد ميبرند وعده يي هم ميخواهند بيشتر ازدوهزار سال تاريخ را ازمابين تاريخ قطع و ناديده بگيرند.
احفاد وسلالة تورکها دردرازناي تاريخ نه تنها درافغانستان بلکه درايران ، هندوستان، پاکستان، چين ،جاپان،کشورهاي روسي ، عربي ،اروپاي شرقي وحتي قپچاقها درمصر وايماقهادرسوريه باديگر اقوام وزبانها آميخته وزبان وفرهنگ خودرا ازدست داده وبعضأ اصالت خودرا هم ازدست داده اند وبعضأ هم اصالت عروقي خودرا توانستند حفظ نمايند.
اي کاش دولت وحکومتي ميداشتيم فراقومي ميبود بصفت نماينده يک ملت واحد عمل مينمود همه به آن ميباليد وافتخارميکرد باعث وحدت ويکپارچگي اين ملت بيچاره ميشد بجاي اين همه يکديگر ستيزيها بحيث مسلمان برادرِ مسلمان يکديگررا به آغوش ميکشيدند همه گان داراي حقوق مساوي ميبودند به فرهنگ ، ادب وتاريخ يکديگرفخرمينودند وازآن حراست وتقويت ميکردند آنچه که اين دارد آن ميپذيرفت آن دارد اين ميپذيرفت ،هيچ قومي يافردي خودرا بيگانه احساس نميکرد واز اصليت خودنه تنهاپشيمان نميشدبلکه به آن ميباليد . اسم گذاري يک محل يا يک کانون علمي مانند (پوهنتون يادانشگاه) باعث رنجش وخصومت هاي بين القومي ولساني نميشد. اگرفرهنگ اتفاق وهمديگرپذيري جاي همديگر ستيزي را احراز نمايد همين اسمأ واصطلاحات تمام رشته ها ازچند زبان مروج کشور گرفته شود وپذيرفته شود . درزمانهاي حکومت درانيان حتي شاه شجاع که يک امير جابر زمان خود بود براي جلوگيري ازخصومت ها وجنگها ازکلمات واصطلاحات پشتو دري وتورکي بالاي ادارات ومؤسسات نام گذاري بحيث معلوم شدن مشارکت اقوام به تناسب مشارکت به آنها سپرده بوده درپهلوي همان اسما واصطلاحات اون باشي يوز باشي مينگ باشي يا اون بيگي يوز بيگي ومينگ بيگي وهمان بوکاول ، قراول، يساول ،….. زمان امير تيمورکوره گان بالاي نظام و قطعات نظامي مروّج بود. اسمأ واصطلاحات ادارات ملکي چنين آمده است: سردبير يا مسؤل دارالانشأ دربارسلطنتي را منشي باشي ، استخبارات وقاصدان را چاپار،مسؤل دفتر جزأ را نسقچي باشي ،وخود جزأ را نسق ،مسؤول ضبط املاک را ضبط بيگي ، مسؤل قطعات سوار واسطبل را مير آخور ،مسؤل تشريفات را ايشيک آغاسي ،مسؤل شعبه عرايض را عرض بيگي ،معرفي کنندگان مراجعين را به شاه چاووش باشي ،خزانه داررا صندوق باشي ، مسؤل صحت عامه را حکيم باشي ،شهرداررا کينت داروغه سي، نگهبانان غلامان را قللر آغاسي، نگهبانان شب را ميرشب وزير دستان آنهارا کيشيکچي آمر توپچي را شاهين باشي جمع کننده غنيمت را چور آغاسي وغيره ……. وهر کدام بايونيفورم خاص فعاليت خودرا ميکردند. ولي اکنون که داراي يک حکومت انتخابي وداراي دموکراسي ايم پذيرفتن يک کلمه دانشگاه بجاي پوهنتون باعث بروز مشکلات لساني وقومي بسطح بالاترين مقام اين کشور گرديده است يعني که آب ازبالا خت است ،چه جاييکه بجاي هردو بيليم تو يا بيليم تون را بپذيرند. اينست نقش حکومت انتخابي درتأمين وحدت ملي !!!
اشاره :
بخوانیدو قضاوت نمائید!
مطالب فوق صرف بخاطر آن نشرگردیدتا خوانندگان محترم نظریات خویش را پیرامون آن بنگارند. و به آدرس سایت ارسال فرمایند.
وبلاگی برای جوانان امروز